سلام اي بي وفا ، اي بي ترحم
سلام اي خنجر حرفاي مردم
سلام اي آشنا با رنگ اشکم
سلام اي دشمن زيباي جونم
بازم نامه مي دم با سطر قرمز
آخه اين بار شده من با تو هرگز
نمي خوام حالتو حتي بدونم
تعجب مي كني؟ آره همونم
هموني كه زموني قلبشو باخت
همون كه از تو يك بت ، يك خدا ساخت
هموني كه برات هر لحظه مي مرد
كه ذكر نامتو بي جون نمي برد
همونم كه مي گفتم نازنينم
بميرم اما اشكاتو نبينم
تعجب مي كني؟ آره عجيبم
مي خوام دور شم ازت خيلي غريبم
ديگه هر چي كشيدم بسه دختر
نمي بينيم همو خوبه ، چه بهتر
ديگه بسه برام هر چي كشيدم
فريبي بود كه من از تو نديدم؟
دروغي هست نگفته مونده باشه ؟
كسي هست تو خيال تو نباشه ؟
عجب حتي دريغ از يك محبت
دريغ از يك سر سوزن صداقت
گل بيتا چرا اخمات توهم شد؟
چيه توهين به ذات محترم شد ؟

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان
روز اول که از خاک سرشتند گلشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان
نوشته شده توسط آیت ® در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 و ساعت 17:28