تبليغاتX
عشق عاشق معشوق :: لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم باز میلرزد دلم دستم....
عشق عاشق معشوق
لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم باز میلرزد دلم دستم....
تو بدون تا همه بدونن 

بدون براش مهمی

   اگه یه روز دیدی که وقتی داری میری بر می گرده و با عجله می یاد سمتت!

 

 بدون براش عزیزی

   اگه یه روز دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه!

 

  بدون واسش قشنگی

   اگه یه روز دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه !

 

 بدون دوست داره

   اگه یه روز دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه!

 

 بدون عاشقته

   اگه یه روز دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه!

 

  بدون دیوونت

   اگه یه روز دیدی که ازنبودنت داغون شده!

 

  بدون براش همه چی بودی 

   اگه یه روز دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله!

 

 بدون بدونه تو می میره 

   اگه یه روز دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده!

 

 بدون بدون تو مرده 

   اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده!

 

دیکه دنیا واسه من تاریکه

||
نوشته شده توسط آیت ® در شنبه بیست و هشتم آبان 1384 و ساعت 21:58
شکلات 
 

با یه شکلات شروع شد من یه شکلات گذاشتم توی دستش.او یه شکلات گذاشت توی دستم.من بچه بودم او هم بچه بود .سرم را بالا کردم.سرش را بالا کرد دید که مرا می شناسد.خندیدم گفت دوستیم؟گفتم دوست دوست.گفت :تا کجا؟گفتم: دوستی که تا ندارد.گفت:تا مرگ؟خندیدم و گفتم:من که گفتم تا ندارد!گفت باشد تا پس از مرگ.گفتم:نه .نه .تا ندارد.گفت:تاهرجاکه باشدمن وتو دوستیم.گفتم:تو برایش تا هر جا که دلت می خواهد یه تا بگذار.اما من اصلا تا نمی گذارم.نگاهم کرد.نگاهش کردم.باور نمی کرد.می دانستم او می خواست دوستیمان تا داشته باشد معنی دوستی بدون تا را نمی فهمید.

گفت بیا برای دوستیمان یک نشانه بگذاریم.گفتم باشه تو بگذار.گفت:شکلات.هربارکه همدیگررامیبینیم یه شکلات مال تو و یکی مال من باشد؟گفتم:باشد.هرباریه شکلات میذاشتم توی دستش واوهم یه شکلات توی دست من.باز همدیگررانگاه می کردیم یعنی که دوستیم دوست دوست.من تندی شکلات را باز می کردم میذاشتم توی دهانم.می گفت تودوست شکمویی هستی.شکلاتش را میگذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ.می گفتم:بخورش!می گفت:تمام می شود می خواهم تمام نشود.برای همیشه بماند.صندوقش پر شکلات شده بود من همه اش خورده بودم.گفتم:اگه یه روز شکلات هایت را مورچه ها یا کرمها بخورند؟گفت:مواظبشان هستم.

او بزرگ شده.منم بزرگ شدم.همه شکلاتها را خورده ام.اوهمه شکلات ها را نگه داشته.

اوآمده است امشب تا خداحافظی کند.می خواهد برودآن دور دورا.من میدانم می رود و بر نمی گردد.یادش رفت شکلات را به من بدهد!من یادم نرفت یه شکلات گذاشتم کف دستش.گفتم این برای خوردن.یک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش:این هم آخرین شکلات برای صندوقچه ات.یادش رفته بود صندوقی دارد برای شکلات هایش!!!!هردوراخورد!!!!

خوب شد همه شکلاتها راخوردم.اونخورد.حالا بایه صندوق شکلات نخورده چه خواهد کرد؟؟؟

تقدیم به کسی که گفت عشق هرگز نمی میرد ولی به آسانی خوردن یه شکلات هرچی بین مون بود فراموش کرد.فراموش کرد که یه روز به من گفته دوست دارم.من نفرین کردنو بلد نیستم .دعا کردنم بلد نیستم.خودت خوب می دونی زندگی کردنم بلد نیستم.تاحالا دعایی نکردم که برآورده بشه.اینم خوب میدونی.ولی همیشه  ته دلم آرزوی خوشبختیتو دارم.

 

صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات ببارم

دلم انگاری کرفته

||
نوشته شده توسط آیت ® در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384 و ساعت 21:17
من خیلی تنهام 

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

 

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

 

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

 

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

 

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

 

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

 

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

 

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

 

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

 

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

 

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

 

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

 

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

 

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

 

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

 

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

 

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

 

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

 

من هم خيلي تنهام».

 

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

 

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

 

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...

 

چه جوری دلت اومد با من اين کارو کنی؟

 

 

بدون تو تنهام

||
نوشته شده توسط آیت ® در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384 و ساعت 16:20
خوش به حالت 

مرا با تو پیوستنی نیست

پیش از آنکه بشکنی

بی صدا بگذر از من

یکبار ولی مرا به نام صدا کن

 !! تا بلند بلند گریه کنم حسرتت را

و یکبار بخند

خنده ات زیباست

خنده ات آرامش تمام بیقراری هاست

بیصدا بگذر از من

مرا با تو پیوستنی نیست

یکبار ولی

با نوای سه تارت

کوچه را در هم بریز و مرا

تا بلند بلند برایت بخوانم

 ! آواز کوچه گردی های شبانه ات را

خوش به حالت

!! تو- لا اقل- مرا داری

 من کی رو دارم ؟

||
نوشته شده توسط آیت ® در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384 و ساعت 15:44
قفس داران سکوتم را ... 
قفس داران سکوتم را شکستند   
 دل دائم صبورم را شکستند
 
به جرم پا به پای عشق رفتن
پر و بال عبورم را شکستند 
 
مرا از خلوتم بیرون کشیدند
چه بی پروا حضورم را شکستند
 
تمنا در نگاهم موج می زد
ولی رویای دورم را شکستند
 
 
هنوزم عاشقم
||
نوشته شده توسط آیت ® در شنبه بیست و یکم آبان 1384 و ساعت 10:15
تقدیم به آذین خانم 

شاه دلـــم رو با تکت بریدی


هیچ وقت حکم دلمو ندیدی


واسه بردنت جُف شـــش آوردم


دیدی آخرشم من بودم که بردم


 

برو دیگه، فقط بلدی خوب جر بزنی


کاری نداری جز اینکه دلمو بشکنی

 


برو كه  دیـگه کاری به کارت ندارم


حتی دیگه تو رو به خدا نمیسپارم


خیال کردی من تو این بازی بازنده ام


نه بابا، با این آس آخری من برنده ام

 

برو که دیــــگه حال تو یکی رو ندارم


بازی در نیار که منم میرم دنبال یارم

 

 

خیال کـــردی اگه تو نباشی میمیرم


نه که نمیمیرم تازه جون هم میگیرم

 

حـالا که تو بــا این من  قمارُ کردی


دیگه نپرس چرا ميری و برنميگردی


تو قمار عاشقی هیچ وقت برنده ای نيست


رفوزه ای چه بگيری صفر يا كه بشی بيست

 

تقدیم به آذین

||
نوشته شده توسط آیت ® در جمعه بیستم آبان 1384 و ساعت 14:21
صاحب واقعی عشق 
روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم به بغل گرفته.
 شیوانا نزد او رفت و جویای احوالش شد.
شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفائی یار صحبت کرد..
اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده.
شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود،
و با رفتن دختر باید برای همیشه با عشقش خدا حافظی کند....
شیوانا گفت: اما عشق تو چه ربطی به دختر دارد؟
شاگرد با حیرت گفت: ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان در من نبود.
شیوانا با لبخند گفت: چه کسی چنین گفته.
تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی.
هرکس دیگر هم بود تو این آتش عشق را به سوی او میفرستادی.
بگذار دخترک برود، این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست.
مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی.
معشوق فرقی نمیکند چه کسی باشد.
دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت عشق تو را ندارد.
چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند.
به همین سادگی......

 

عشق♥ عاشق♥ معشوق♥

||
نوشته شده توسط آیت ® در چهارشنبه هجدهم آبان 1384 و ساعت 13:38
غول مهربون 

پشت دیواره غصه ها

قدیم ترا ندیم ترا

یه غولی تو بیایونا دور از چشمای ادما

واسه خودش تو قلب دشت اروم

و بی صدا میگشت

هیچ کاری به کسی نداشت

اخه کسی اونو دوستش نداشت

اما یه روز از اون دورا قلعه ادما رو دید

واسه پریه شهرشون دلش یه باره پر کشید

شبونه رفت تو شهرشون مثل یه سایه بی نشون

تا که در قلعه رو بست سر صدا شدو هولو ولا شدو

غول

ادما تا اون دیدن

به دلش اتیش کشیدن

با چوب و خنجر میزدن

پاره پاره شد بدنش

دل غول عاشق قصه شکست

در قلبش به رو ادما بست

زیر لب با گریه ناله کردو رفت

وقتی که قلب غول شکست

کینه از ادما گرفت تو دلش نشست

عاشقانه ها

||
نوشته شده توسط آیت ® در سه شنبه هفدهم آبان 1384 و ساعت 20:25
عشق 

 گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت

به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت 

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست

عاشق

||
نوشته شده توسط آیت ® در شنبه چهاردهم آبان 1384 و ساعت 22:28
ای کاش 

يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره
 يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره 

 يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره
 مي خواد امتحان كنه كه تا داره يا نداره 

 يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش
 اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره 

 بابا مي خواد واسه دخترش عروسك بخره
 انتخابم مي كنه ، پولشو اما نداره 

 يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه
 اون يكي مداد براي آب و بابا نداره 

 يكي ويلاي كنار درياشون قصره ولي
 اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره 

 يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد
مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره 

 يه نفر تولدش مهمونيه ،‌همه ميان
 يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره 

 يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش
 يكي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره 

 يكي انشاشو مي ده توي خونه صحيح كنن
 يكي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره 

 يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي
 يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره 

 تو كلاس صحبت چيزي مي شه كه همه دارن
 يكي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره 

 يكي دوس داره كه كارتون ببينه اما كجا
 يكي انقد ديده كه ميل تماشا نداره

يكي از واحداي بالاي برجشون مي گه
يكي اما خونشون اتاق بالا نداره 
 

يكي جاي خاله بازي كلاس شنا مي ره
 يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره 

 يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
 يكي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره

يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه
يكي از بس كه نخورده شب و روز نا نداره 

 يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس
 يكي هم براي گرماي دساش ها نداره 

 دخترك مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه
 عوضش دختركم ، او خونه ليلا نداره 

 يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه
 هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره 

 يكي آزمايش نوشتن واسش ،‌اما نمي ره
 مي گه نزديكياي ما آزمايشگا نداره 

 بچه اي كه تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره 

 يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه
 پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره 

 ياد اون حقيقت كلاس اول افتادم
دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره 

 راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم
 مليكا چه چيزايي داره كه رعنا نداره ؟

بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره
 يه چيزايي داره توش كه توي دنيا نداره

هميشه تو دنيا كلي فرق بين آدما
 اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره 

 خدا به هر كسي هر چيزي دلش مي خواد بده
 همه چي دست اونه ،‌ربطي به شعرا نداره 

 آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا
اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره

كاش يه روزي بشه كه ديگه نشه جمله اي ساخت
 با نمي شه ، با نمي خوام ،‌با نشد ، با نداره

کاش یه روز بشه

||
نوشته شده توسط آیت ® در جمعه سیزدهم آبان 1384 و ساعت 21:19
امیدم به توست 

آن شب که من تو را با چشمای عاشقانه دیدم

فریاد زدم از این تنهای دل به توبستم

تو شدی تنها بهانه من در این شبهای تار

آمدی به سرزمین عشق گفتم آمدی ای یار

رویایت دیدنی بود در آن لحظه دیدار

احساس کردم تو را در وجودم گفتم دوستت دارم ای یار

امید وار به سراب

رویایت دیدنی بود در آن لحظه

||
نوشته شده توسط آیت ® در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 و ساعت 17:20
اشک بارانم 

♥ عشق عاشق معشوق ♥

اشک بارانم بی جرم گناه در پشت میله های زندانم

به جرم عاشقی در غربت محکوم به اعدامم

اشک بارانم من یک رویا در نیمه شب زیر باران در بیابانم

به قید قرعه در این گرداب گناه گرفتارم

اشک بارانم دوست دارم عاشقانه بمیرم

دوست دارم خودم را به تو برسانم

اشک بارانم نمی توانم تو را در توصیف خود بگنجانم

ولی همیشه عشق تو را در قلب خود می پرورانم

اشک بارانم من به یاد تو همیشه در فکر حیرانم

برای رسیدن به تو در انتظار غروب بی پایانم

اشک بارانم من عاشق قطر های بارانم

برای رسیدن به تو در انتظار بارانم

اشک بارانم .............................

||
نوشته شده توسط آیت ® در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 و ساعت 16:51